ازدواج کردم اپا تنهاشدم ..قبلا خانوادم کنارم بودن اما الان دوریم ...
امروز بارنده پوست انگشت کوچیک تپلم به بدترین شکل رفت ..استخونشو دیدمو کلی خون اومد..به خودم اومدم دیدم مثه بچه هاتنها توخونه دارم راه میرمو انگشتمو گرفتمو گریه میکنم.. الانم حسابی مسوزه انقدر که حد نداره...
تنهای تنهام ....دارم برای حل اختلاف میخونم ..بااین جنگ روانی ونخوندنا نمیدونم چی میشه ولی کاش که بشه...الهی آمین
برچسب:
نویسنده: هیراد جعفرینژاد